برنامه انتقال جسد زنده ياد خليل عبد نکويي از غار پراو
کاظم فريديان:
برنامه انتقال جسد زنده ياد خليل عبد نکويي از غار پراو
پس از يک هفته که با کوله پشتي آماده منتظر رسيدن زمان اجراي عمليات انتقال جسد مرحوم خليل از چاه ده غار پراو بودم بالاخره ساعت 21 روز يک شنبه نوزده آبان از کرمانشاه خبر رسيد . فردا کار را شروع مي کنيم.
فقط يک ساعت بعد در حاليکه با دو کوله پشتي بزرگ در تاکسي به طرف ميدان آزادي در حرکت بودم از همدان خبر رسيد که توقف مي کنيم!!
حدود يک ساعت بدون حرکت از داخل تاکسي با کرمانشاه وهمدان صحبت کردم به دنبال طرحي مي گشتم که مستقل از هر حمايتي حداقل کاررا به جلو مي برد , درنهايت تصميم گرفتم به کرمانشاه بروم.
صبح روز دوشنبه کوه نوردان کرمانشاهي سرگرم نقب زدن در ارگان هاي کم و بيش مرتبط و صاحب امکانات و بودجه هاي نامحدود بودند. هر کدام در مسيري سخت تلاش مي کردند. مسيرهايي که با وجود هدف مشترک بعضن در خلاف جهت هم قرار مي گرفت.
کوه نوردان همداني هم يک روز ديگر را دربلاتکليفي مي گذراندند.
دوشنبه شب در جلسه هييت کوه نوردي کرمانشاه، درميان بحث ها و گزارش ها و تحليل ها و گله گذاري هاي مختلفي که ارايه شد نشانه هايي از حرکت به چشم آمد و در نهايت حدود ساعت 22 با همدان تماس گرفته شد و اعلام شد هر چند که پرواز هلي کوپتر قطعي نيست اما در هر صورت فردا کار را شروع خواهيم کرد.
قرار به تلاش براي انتقال تجهيزات و عده اي از کوه نوردان با هلي کوپتر گذاشته شد و اينکه اگر فردا اينکار انجام نشد با درخواست از کوه نوردان کرمانشاه بارها و تجهيزات در کوله پشتي ها به ميدان پراو منتقل شود. تصميم گرفته شدعده اي از کوه نوردان فردا بدون انتظار براي هلي کوپتر به ميدان پراو صعود کنند. گروه بندي افراد و تقسيم وظايف براي سه شنبه آخرين کاري بود که انجام شد. جاي من چند بار بين گروه صعود کننده و گروه پروازي جابجا شد و در نهايت قرار بر ماندن و انتظار براي پرواز گذاشته شد.
مثل هميشه حضور کوه نوردان مصمم، که بدون هيچ چشم داشتي حاضر به انجام هر وظيفه اي براي رسيدن به هدف بودند دليل پشت گرمي و اميد به اجراي کار بود.
مثل هميشه نداشتن طرح مشخص و از قبل تدوين شده براي تعريف و شرح وظايف سازمان ها و تشکيلات صاحب بودجه و امکانات و همين طور رقابت ها و گروه بازي هاي مديريت دولتي مهم ترين ترمز کار بود.
مثل هميشه اگر مديري با جسارت و مسئوليت پذيري بر اساس باورهاي شخصي تصميم به حمايت مي گرفت کاري انجام مي شد و اگر نه هيچ وظيفه تعريف شده اي براي او که انبوهي از امکانات و تجهيزات و بودجه هاي نامحدود را در اختيار داشت وجود نداشت.
صبح روز سه شنبه حال و هواي ديگري حکم فرما بود. با ريش سفيدي چند کوه نورد با تجربه اندک اختلافات سطحي بين افراد موثر و دلسوز به فراموشي سپرده شد. افراد در گروه هاي مختلف مشغول آماده سازي و انجام مقدمات شدند. من به همراه پيمان ياوري درانبار هلال احمر کرمانشاه به انتخاب و امتحان و بارگيري تجهيزات کمپينگ و فني کوه نوردي و امدادي که در انبار بصورت نيمه فله بر روي هم انباشت شده بود، مشغول شديم.
گروه هاي ديگر هم به موازات هم به وظايف خود مشغول بودند و در نهايت همگي در حدود ساعت 15 در فرودگاه هوانيرز دور هم جمع شديم . بارها و تجهيزات با چند وانت و جيپ از مسيرهاي مختلف به فرودگاه منتقل شد. خلبان تذکرات لازم را به کوه نوردان جهت همکاري و نحوه انجام بارگيري و تخليه آن در ميدان پراو داد و بالاخره هلي کوپتر با حدود سيصد کيلو بار به همراه بهنام و جواد به سمت ميدان پراو پرواز کرد. طي دو پرواز بعد حدود سيصد کيلو بار و نه کوه نورد ديگر نيز به ميدان پراو منتقل شدند. آقاي صحبت بهادراني سرپرست اين بخش از کار نيز با اين پروازها همراه بود. طي چند رفت وبرگشت بارها به جانپناه ميدان پراو منتقل شد. چند ساعت بعد صعودکنندگان که همگي از کوه نوردان همدان بودند نيز به ما ملحق شدند.
قبل از شام يک گروه فني متشکل از يوسف سورني نيا، پيمان ياوري، بهنام راشدي، احسان جباري، حسن جواديان و من تشکيل شد و تاکتيک و تکنيک هاي مربوطه به بحث گذاشته شد و در مورد جزييات به يک طرح واحد رسيديم. پس از شام گروه ها و شيفت هاي کاري توسط